تبليغاتX
مستند ساز -
یکشنبه 8 بهمن1385
 

                         

  لطفا پرده را كنار بزنيد... نه نزنيد 

*****************************************                  

اینکه یک آدمی با ظرفیت های محدود  شغلش طوری باشه که دور و

برش را بی پرده ببینه حس عجیبی دارد منظورم این است اینکه تو

مسئولیتی را به عهده بگیری که مجبور باشی سرک بکشی پشت پرده اجتماع

 ( دور وبرم+خودم +خانواده ام ) مثل وقتی که در حین اجرای نمایش بروی

 پشت صحنه وببینی که چگونه بازیگرها گریم می کنند لباسشان را متناسب

 با نقشی که دارند عوض می کنند دیالوگ حفظ می کنند بعد می آیند روی

 صحنه نقش بازی می کنند نقشی که خیلی خوب به آنها می آید  تا اينجا ي

 كار يعني قالب عوض كردن آدمها كه يكي از اين ها  مي تواند خود خودم باشد

را مي شود با شوخي وخنده رد كرد  ولي اشكال كار جايي است كه يكهو اين

 آدم تصميم بگيرد به ديگران تفهيم كند كه نقش نيست جعلي نيست بلكه خود

 خودشه ...حالا بدتر اينه كه يك تعدادي از ديگران هم باورشان بشود وبرايش كف

 بزنند نه به خاطر اينكه خوب بازي كرده بلكه به خاطر اينكه خوب بازي خوردند  .

راستش اينجور وقت هابه خودم شك مي كنم مي گويم :

ليلا تو توي اين بلبشو يا بازيگري يا بازيت مي دهند بيخود خودت را گول نزن

خيال نكن توانستي خودت را نجات دهي ...

البته فاصله ترس وشجاعت در من خيلي زياده بعضي وقت ها بال در

مي آورم پرواز مي كنم بعديكهو اون بالا بالهايم غيب مي شوند وبا سر

مي افتم...

داشتم مي گفتم  وقتي يك فيلم را مي سازيم افسرده مي شوم تازه

فكرم كارمي افتد كه واي من چه ديدم... حيرت حس خوبيه ولي بعضي

وقت ها گيج و گول مي شوم گنگ خواب ديده مي شوم نمي دانم وحتا

نمي توا نم آنچه را ديدم به زبان بياورم ...تازگي ها خودم را روان كاوي كرده ام

 وفهميدم مغز وقلب آدم خوش خنده وخوش خيال و حيرت زده ای مثل من با

هم همخواني ندارند هر كدام با ديده ها وشنيده ها يشان آش خودشان را

مي پزند زیر بار دروغ و راست همدیگر هم نمی روند.

ديدن ارواح لخت و پتي  ظرفيت  مي خواهد  به خدا ...

***************************************************

 پست  بعدي  اسمش هست : مستند ساز ذوق زده يا چگونه در مقابل يك سوژه

مكش مرگ ما خودمان را كنترل كنيم...

نوشته لیلا خوانساری در 0:58 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب