**** بهاريه ****
هنوز هم نمي دانم چند روز ديگر بهار مي آيد و زمستان مي رود پي كارش یک جای دیگر ..
از يك دوست پاي تلفن پرسيدم چند روز ديگر عيد است ؟ گفت : نمي دانم ..ولي خبر دار شدم خبرت مي كنم تا آماده شوي واسه آمدنش ..شب چهارشنبه سوري راستي راستي باورم شد دیگر بهار دارد مي آيد .. دمش گرم و سرش خوش باد .. چه جراتي دارد ..كار خودش را مي كند و از كسي هم حرف شنوي ندارد ..چه خوب ..
امروز رفتم بازار تجريش ، بين مردم گم شدم لبخند روي لبم بود توي شور و شوق آدم ها حل شدم . بوي سبزي تازه ترشي ، زيتون دلم می خواست هر چه كه در بازارمي آمد جلوي چشمم بخرم و بياورم خونه ..يك بسته سير تازه ، دوبسته تره فرنگي ، از عمه ليلا هم سمنو خريدم ، سبزي و زيتون هم كه ديگه نپرس..يك بغل هم حال خوش خريدم ..الان اينجاست .. همه جاي اين خانه .. زنبيلم پر شده بود از بازار تجريش ..و خودم لبالب از حس خوش خوشحالي ..
این زنبیل راازيك بانوي شمالي خريدم توي نوشهر خودش بافته بود؛ واسه اينجور خريد هاهمراه من مي آيد .
بقيه خريد هايم را هم نمي گويم طولاني مي شود صدايتان در مي آيد ..آخه..
فقط بگويم يك مسواك خريدم آنقدر قشنگ است كه دلم مي خواهد بگذارم توي گلدان روي تاقچه تماشايش كنم .. فكر كن !!
توی هیری ویری خرید کردن دوستم زنگ زد گفت : لیلا به نظر تو سه پایه ساچلر آفیش کنم یا سه پایه مانفرتو ؟
گفتم : به نظر تو سوپ تره فرنگی با قارچ خوشمزه تره یا کلم قمری ؟
گفت : تو الان چه سمتی داری ؟
گفتم : خانم خانه ..
غش غش خندید و گفت: به آقا یوسف سلام برسان .. و قطع کرد.
البته بعد از اینکه از شلوغی آمدم بیرون به او تلفن کردم و نظرم را گفتم ..چه سالی به سر کردم امسال ..چه اتفاقاتی که از آسمان نیفتاد روی سرم ..من از خدا چه می خواهم غیر از این که اگر رنج می دهد و سرمستی اول ظرفیت سازی کند تا نه پایم خم شود نه سرم ..
روز دوازدهم فروردین دوستم که مدیر و موسس بزرگترین کتابخانه سینمایی کشور است زنگ زد وبرای پانزدهم با من قرار گذاشت روز سیزدهم تصادف کرد رفت توی کما وقتی دیدمش فهمیدم با مرگ در گیر است هفدهم رفت از پیش ما ..هنوز از این شوک در نیامده بودم که به مدت یک هفته رفتم شب نشینی در جهنم آن هم چه جهنمی ..بعد از این دو اتفاق یکهو هوا آفتابی شد آن هم چه هوایی اتفاقات خوب از آسمان می بارید روی سرم ظاهرا خدا قبلش با کار کار شناسی برایم ظرفیت سازی تجویز کرده بود ..
اتفاقات خوب امسال یکی دو تا نیست اگر بنویسم طولانی می شود باز صدایتان در می آید به من تذکر آئین نامه ای وبلاگ نویسی می دهید ..پاک زده اید توی ذوقم خود سانسوری می کنم بد جور.. اصلا نمی دانم این وبلاگ من است یا شما؟ از آدم حرف گوش نکنی مثل من بعیده .. به خدا..
داشتم می گفتم ذوق مرگ شدم از اين همه حس خوش از اين همه حالِ با حال مثل لذت وسوسه گناه انگار وقتي آدم های دور و برت ناخوش هستند سر خوش بودن گناه دارد اين هم شد فتواي من ...ولي اين گناه را به جان مي خرم جهنمش را هم مي روم اگه لازم شد البته ..
توي تجريش زير باران ماندم خيس شدم بقيه مي دويدند سر پناه پيدا كنند ولي من به نيابت از آدم هاي باران زده پناه گرفتم زيرقطره هاي نوازش گر باران ..
عید جایی نمی روم چون فیلم برداری داریم اگر از خیابان ولیعصر رد شدید ودیدید یک گروه فیلم سازی دارد از چنار های گوگوری مگوری فیلم می گیرد شاید ما باشیم ..مستند های گستاخ و زبون دراز رفت توی قصه ها.. فعلا سوژه هامون تو مایه های چناره یا تیر چراغ برق خدا بخیر بگذراند یک وقت اعتراض فراموشمان نشود..مستند سازی هم نشود شلغم کاری..
مي توانم هزار تا بهاريه بنويسم براي هزارتا بهار كه الان توي راهند و قرار است بيايند بر اساس عهدي بين خدا و بندگانش .. راستي تا يادم نرفته ..
خدا کند توی سال جدید آرزوهای کسی نشود حسرتهای زندگی اش.. آمین
سالی که می آید مبارك است .. خيلي خيلي هم مبارك است.. به امید خدا..
ممنونم از شما که اینقدر نجیبانه قالب قبلی وبم را تحمل کردید به اندازه هزار
تاازتون تشکر کنم کافیه مگه نه ؟ به خدا خیلی خوبید ..
الان خیلی برایم مهمه که چشم های شما موقع خوندن اذیت نشه ..
حالا بگویید لیلا بد است !!
