تبليغاتX
مستند ساز -
یکشنبه 1 بهمن1385

 

                              

                                     ناموس روی دیوار

 

 

 مستندسازي هم براي خودش عالمي دارد ديدني ..مستندسازها

هم در اين عالم پر از دلهره وحرف وحديث بساطي دارند تماشايي..

 هميشه اين شانس را داشته ام كه با مستند سازهايي كار كنم كه

 آدم هاي نازنيني هستند از تك تك آنها خاطرات خوبي دارم براي

همين ازخدا واز آنها ممنونم .

داشتم مي گفتم بعضي وقتها داري از يك ديوار فيلم مي گيري يكهو

 يك آقائي مي آيد وعصباني وغير محترمانه مي گويد :زودباش فيلمي

كه گرفتيد بدهيد من تا بشكنمش ...

يكي از افراد كه معمولا مدير توليد گروهه و وظيفه گفتگو والبته

بعضی وقتها مخ زني را به عهده دارد جلو مي رودمي گويد: آقا

 آرام باش مگه چي شده ؟مرد مي گويد :داشتيد از ناموس من

 فيلم مي گرفتيد مدير توليد مي گويد :ولي ما روي نقاشي ها ونوشته هاي

 روي ديوار ناموس كسي را نديديم ...

مرد مي گويد :چرا...از پشت پنجره گوشه پرده را داده بود  كنار شما

 را تماشا مي كرد مدير توليد مي گويد : پنجره نيم متر با قاب تصوير ما

 فاصله داشت والله به خدا ...

 

خيال بد نكنيد اين گروه مستند ساز كاملا كارشان قانوني است توي

 پيش توليد يه بغل معرفي نامه و مجوز گرفته اند كه حض كني حالا

 چرا اينقدر با اين معترضين راه مي آيند چند دليل اساسي دارد  كه 

 بماند براي بعد  اين  مبحث مجوزها در سينماي مستند  ماجراها

  دارد مفصل ...حالا برويم تكليف اين بندگان خدا را تا نور نرفته

 روشن كنيم.

 

مرد كه همچنان عصباني است يا شايد خودش را زده به عصبانيت

مي گويد : بايد ببينم...

  فكر مي كنيد اينجور وقت ها گروه مستند ساز چكار مي كند ...

اعتراض مي كنند؟ عصباني مي شوند ؟ طرف را مي پيچانند؟ يا

 مجوزهايي را كه اخذ كرده اند رو مي كنند جهت رويت آن آقا نه

 كاملا برعكس....  

 مدير توليد يا يكي ديگر از عوامل مي گويد:خواهش مي كنم آقا

  حتما چند  لحظه  لطفا صبر كنيد...

 فيلم برداربا خوشرويي play back مي كندمعمولامستندسازه

ا در صبر وحوصله و خوش رويي با خلق ا لله مثل هم هستند

با مامورين كه دیگه گفتن نداره حسابی نازنین می شوند ودلبر...

دراين چند لحظه  انتظار به سوژه مذكور چای فلاسکی  هم تعارف

 مي كنند  اين گروه وضعشان خوب است چاي هم دارند . البته اين

 تعارف چاي كار راننده محترم  است.

 فيلم بردار play مي كندوlcd دوربين را مي چرخاند به طرف

آقاي ناموس پرست او تمام پلان ديوار را تماشا مي كند .ظاهرا

خوشش آمده چشمانش برق مي زند اين را فيلم بر دار كه به او خيره

 شده مي بيند  ودر ذهن ضبط مي كند.

 بقيه دارند چاي مي نوشند برايشان اين چيزها عادي است . هر كدام

آنها تجربه هايي از مستند سازي دارند كه مسلمان نشنود كافر نبيند.

بعضي از خاطراتشان را به زبان كه مي آورند لكنت مي گيرند .

 من هم چند ماهي است كابوس يكي از اين تجربه هايم  ازخوا ب

مي پراندم.

  مرد مودبانه مي گويد: همين بود؟ به نظر مي آيد قبل از ديوار

 از پنجره گرفتيد فيلم بردار مي گويد :نه آقا قبلش از درخت چنار

 گرفتيم.مرد مي گويد : ببينم مطمئن بشوم ...

حالا فيلم بردار نازنين ما احساس مي كند دارند به ناموسش نظ

ر بد مي كنند دلش نمي خواهد اجازه دهد .

كارگردان خوش اخلاق و صبور فيلم از راه دور با چشمانش اشاره

 مي كند : قبول كن  فيلم بردار با ابروهايش اشاره مي كند :نه...

كارگردان ليوان چاي به دست با سر خواهش مي كند .....فيلم بردار

 نارضايتي خود را با دندان قروچه اي بي صدا نشان مي دهد....

چند ثانيه از فيلم را  playback مي كند .

 مرد اصلا متوجه اين گفتگوي از راه دورنيست حواسش به عظمت و

 شكوه دوربين چند ميليوني و سه پايه ساچلر است  به آنها دست هم

 مي زند.

مدير توليد پشت سر مرد ايستاده وروي تصاوير نريشن مي گويد

 انصافا صداي خوبي هم دارد...ملاحظه مي فرماييد آقا اين يك  چناره 

 كه بر روی تنه اش يادگاري هاي خيلي قديمي به چشم مي خورد.

 

مرد سر حال آمده است بالاخره چندنفر از مرموزترين آدم هاي جامعه

رامعطل خودش كرده آن هم توي سرما يي كه هيچ كس حتا با كتك هم

 بيرون نمي آيد اين همه هم تحويلش گرفته اند.بعضي وقت ها اين جنگ

اعصاب زير برق آفتاب اتفاق مي افتد.

 

مرد رو مي كند به صدا بردار و مي گويد:اين فيلمي كه مي سازي مال

 كدوم شبكه است؟

صدابردار كه مثل اكثر صدابردارها خيلي كم حرف است اشاره مي كند

به كارگردانو مي گويد :فيلم ايشونه ...

 البته آقاي صدابردار كه جوان خوش تيپي هم است از صبح تا حالا فقط

 همين يك جمله از دهانش بيرون آمده است.

 

مرد به كارگردان نظري مي اندازد اصلا شبيه كارگردان هايي كه در

تلوزيو ن مي بيند نيست خيلي ساده لباس پوشيده يك كلاه پشمي كرده

سرش تا روي ابروهايش پائين كشيده .عينك هم ندارد لبخند قشنگي

هم روي لب دارد.

مرد دوباره به صدا بردار نگاه مي كند و مي گويد :آره آقا ديشب يه

راز بقا ديدم راجع بهكوسه ها عجب حيوانات وحشي هستند(...)  پاي

غواص رو كند و خورد.

حالا نور رفته و گروه دارد وسايل را جمع مي كند. توي اين هيرو ويربه

 هم خسته نباشيد هم گفته اند.از آن خسته نباشيد هاي معروفي كه نه از

 روي عادت بلكه از ته دل است

مرد به سمت خانه اش مي رود با دو تا از همسايه هاي كنجكاوش سلام

 و عليكي مي كند

به عقب بر مي گردد با صداي بلند انگار دارد به پسر خاله ها ودختر

 خاله اش  تعارف مي كند مي گويد:بفرمائيدمنزل  شب درخدمت باشيم

  آهسته تر مي گويد:

 عيال رفته اراك ديدن مادرش فردا عصر مي آيد بالاخره يك نون و

 بو قلمون مجردي پيدا ميشه ...

گروه در حال جمع كردن وسايل  به هم نگا ه مي كنند .ابرو هايشان

 براي هم بالا مي رود  به هم لبخندهاي كجكي مي زنند . حيران مي مانند

 اين آقا كدام ناموسش پشت پنجره بود ؟

شايد يك ناموسش پشت پنجره آنها را تماشا مي كرده ..يكي هم رفته

 شهرستان پيش مادرش ...

 سرخپوست ها يك ميثاق دارند :هر گز تصورات باطل نكن ...آنها هم

 فكر بد نمي كنند پس حتما قصدش آشنايي با يك گروه فيلم برداري بوده

  ناموس پشت پنجره هم بهانه بوده ....

  البته انشالله......بقیه سوار شده اند صدابردار در صندوق عقب را

 می بندد به پنجره روشن خانه مرد نگاه می کند .موقع سوار شدن لبخند

 روی لب دارد. لبخندش را مدیر تولید توی آینه ماشین می بیند .

 

همه تجربه هاي مستند سازها که هولناک نيست  به  بعضي هاشون هم لبخند می زنند .

نوشته لیلا خوانساری در 3:10 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب