تبليغاتX
مستند ساز -
شنبه 19 اسفند1385

                            

                               وقتي كه مي بارد از آسمان .. مي جوشد از زمين

                                       

                                      دود می شود در آتش همچون هیزم

 

 

 اين روز ها خيلي كار مي كنم بعضي اوقات شب قبل براي به سرانجام رساندن كارهاي

 فردایم برنامه ريزي مي كنم  تا وقتي كه خورشيد خانم مهمان آسمان است بتوانم به

كارهايم برسم چند روزاست مدير توليددو تا فيلم مستند شده ام كه يكيش خيلي سخت و

 پر از بدو بدو است وديگري هم دست كمي ازاولي ندارد ولي نسبتا سبك تر است .

حالا خيال نكنيد حرص پول من را كشته !... نه به خدا !

 

 صحبت پول شد بد نيست كمي هم راجع به دستمزد هايي كه بابت كارهايم مي گيرم

 برايتان بنويسم ولي قبلش يك نكته كه گفتنش براي من خيلي مهم است را برايتان

بگويم من به كار مديريت توليد در سينماي مستند خيلي علاقه دارم ..خيلي ..به هزار

 و يك دليل كه حتما در يك پست جداگانه شايد هم چند تاپست برايتان توضيح بدهم .

 حالا برويم سر بحث شيرين پول در آوردن كه اين دم عيدي به نظر من و خيلي ها

درآوردنش از اهم واجبات است هرچند من توي اين كار مثل خيلي كارهاي بدرد بخور

 ديگرآدم بي استعدادي هستم ودرنگهداري اش بي استعداد تر . مامانم مي گويد: تو به

 پدرت رفتي ..البته منظورش توي نگهداري ازپول چون درآمد بابام خوبه البته برعكس

 من كه دخترش باشم ...تازه مادرم با اينكه خانه داراست وضع مالي اش از من بهتره

 به يك دليل ساده ..چون او به من پول قرض مي دهد نه من به او...حالا بگوييد در حق

زنان خانه دار ظلم شده و از اين حرف ها ...

 البته تا شروع نكردم يك صحبتي هم با خدا جون دارم . خدايا اين حرف هايي كه مي زنم

حكايت استشكايت نيست لطفا ناراحت نشو تا اين يك لقمه نون هم كوفتم نشه..   مي دانم

 هرچه مي رسد از توست براي همين ممنون ..خيلي هم ممنون .

اين شغلي كه من دارم يعني فيلم سازي اصلا مهم نيست كه كارگردان باشي، فيلم بردار،

 صدابردار، مديرتوليد و يا تدوين گر دو تا اشكال اساسي دارد حالا شايد اشكالات ديگري

هم داشته باشد..كه دارد..ولي اين دوتا به بحث الان ما خيلي مربوطه ..خيلي .

 اين كارامنيت شغلي نداردهزارتا اتفاق از زمين و آسمان مي افتد تا كاري را كه رويش

 حساب كرده اي و حتي كلي معطلش شدي سر نگيرد اگر از سر گرفت و كليد خورد به

 سرانجام نرسد اگرکلید زديد و فيلم برداي كرديد يك جايي به دليلي كه پيشنهاد مي كنم

 هيچوقت دنبالش نگرديد متوقفشود حالا فرض كنيد متوقف نشد و حتي تدوين و صدا گذاري

 وآهنگ سازي و زير نويس هم شد ولي توقيف بشود .فكر مي كنيد چه اتفاقي مي افتد ؟!

خوب معلومه توي هر كدام از اين  اتفاقات كشنده شما به پولتون نمي رسيد به همين سادگي ..

 حتي اگر به پولتون برسيد به همه اش كه اصلا ..

 من اينجور وقت ها سنگين و رنگين سرم را مي اندازم پايين و مي روم سر كار بعدي

 هيچوقت هم سراغي از دستمزدم كه برايش مثل عمله هاي ساختمانی كار كرده ام نمي گيرم

 .دروغ چرا ؟!

 رويم نمي شود راجع به پول بحث كنم و براي گرفتنش سماجت به خرج بدهم اذيت

 مي شوم ..اين اصلا خوب نيست شما اينطور نباشيد لطفا..اگر مي تونيد البته ..

 يك اشكال ديگرش هم اينه كه پول ما جماعت فيلم ساز بركت ندارد ..نخنديد  راست

مي گويم ..به پول مطربي مي ماند بي بركت است يعني همچون يك كارگر معدن ذغال

 سنگ برايش زحمت مي كشيم ولي درست و حسابي طعم پول داشتن را نمي فهميم ..

خود من گاهي رنگ دستمزدم را نمي بينم از حسابم منتقلش مي كنم به حساب یکی ديگر ..

 در مقام مقايسه اگر من باا ين عشق و انرژي كه دارم كارگر شركت بابام  شده بودم قطعا

خيلي پولدار بودم الان ..خيلي .

  داشتم مي گفتم دستمزدي كه ما مي گيريم به صورت قسطي است معمولا توي سه قسط 

 ديگرتوضيح نمي دهم خودتان متوجه شديد كه چه بلايي سر پولي كه ذ ره ذره دست آدم

مي رسد مي آيد ..به نظرمن يكي از مهمترين دلايل بي بركت شدن اين پول همين  تقسيم

شدنش به چند قسمت است  كه گاهي با فواصل چند ماهه دريافت مي شود ..مثلا يك بار

 من اصلا يادم نبود قسط آخر دستمزد پارسالم را نگرفته ام وقتي زنگ زدند كه ريختيم

 توي حسابت از خوشحالي نزديك بود غش كنم ..چرا؟! دليلش روشن است چون داشتم

 از بي پولي مي مردم ..از آسمان رسيد ه بود براي من ..

 يك دليل ديگر بي بركت بودن پول سينما را بايد از كساني پرسيد كه ما را عمله شيطان

 مي دانند ..بهگمانم البته اگر همچين طرز فكري باشد اصلا ..

 ببينيد يك چيزي بگويم و خلاص توي شغل مااز آب باريكه سر ماه خبری نیست. دو حالت

دارد  يا پولمثل باران بهاري بر سرت مي بارد و جانت را تازه می کند يا  باران بركت خدا

 قطع مي شود وزندگي ات مي شود عين كوير خشك و بي آب و علف ..

  گاهي بي پول مي شوم معطل يك بليط اتوبوس و گاهي پول برايم مي شود علف خرس ... فكر كن !!

 مثلا بدون آژانس تا سر كوچه هم نمي روم ..گفته باشم من پس انداز كردن بلد نيستم

 اگر كسي بلده يادم بدهدالبته می دانم مردان متاهلي  كه اين نوشته را مي خوانند براي

 همسرم متاسف هستند كه زنش نمي تواند مثل همسران خودشون پول جمع كن باشد و

سر بزنگاه به داد زندگی برسد ..

 والله چي بگويم هر چي كه شما فكر مي كنيد فعلا تا وقتش ..راستش اینطورهاهم که

 فکر می کنید نیست.  بي پولي به نظر من مثل كمردرد مزمن است هر از گاهي سراغ

آدم می آید وزمين گيرت مي كند طوری که نمي تواني از جايت تكان بخوري اين نظر را

 به هركدام از همقطارهايم گفته ام تائيد كرده اند ولي يكي از همكارانم  كه مستند ساز

 خوبي هم است و پاسپورتش ديگر جاي ويزا ندارد معتقد است بي پولي مثل سرطان است

 دارد توي زندگي آدم ها رشد مي كند روز به روز و ماه به ماه بدتر مي شود  و خدا مي داند

 كي ما را بكشد.مي گويد: ترجيح مي دهد قبل از اينكه از سرطان بي پولي تلف شود با

 مرض خوشگذراني  خودش رابكشد.

 يك روز كه بي پولي داشت نفسم را مي گرفت رفتم پونك خونه مامانم . هوای  من را كه

 بچه آخر هستم  دارند چون بر عكس قبلي ها عاقبت به خير نشدم البته از نظر مالي چون

 به خودم و شغلم احترام مي گذارند.

بین خودمان باشد عزت نفس آدم آسیب می بیند اصلا خوب نیست مجبور باشی پول قرض

 بگیری حتی مثل من که فقط از خانواده ام قرض می کنم خیلی بد است خیلی.. تازه وقتی

 از د ستمزدت طلب داشته باشی و مرتب هم سر کار باشی ..

 مامان يكهو گفت : ليلا به گمانم تو معتادي !!

گفتم : چطور ؟!! 

گفت : چون تو همه اش داري كار مي كني تمام ايران را واسه كارت رفتي از قله كوه تا

برهوت كوير ولي باز هم بي پولي من خيال مي كنم تو یا مشكل اعتياد داری يا حق السكوت

مي دهي شايد هم ما خبر نداريم وكسي را زير گرفته اي وداري قسط هاي ديه اش را

 مي دهي با اين همه زحمت اين طور بي پول شدن غير طبيعيه ..

  مي دانيد مستند سازی شغل سختيه پر از مسئوليت ، پر ازخطرولي يك جادويي دارد كه با

همه اين بدبختي هايش نمي شودازش دل كند من كه خيلي مديونش هستم به خاطر شغلم

 گشته ام وچرخيده ام وديده ام و تجربه كرده ام مشکلاتش را هم روي چشمم مي گذارم و

حرفی نمی زنم هرگز..

 راجع به اين موضوع حرف واسه گفتن زياده ولي دوست ندارم طولاني بشود وشما

نخونيد ش پس همين جا كات مي دهم بقيه اش براي بعد اگر عمري باقي مانده باشد.

 

***********************************************

 يوسف جان آمده مي گويد : چه خبره كتاب نوشتي ؟!

 عجب گيری كرده ام ها!

 به گمانم  تحت تاثير حرف هاي شما اين حرف را می زند

چون تا همين پريروز مي گفت: اشكال ندارد طولاني بنويسي !!

 

 

نوشته لیلا خوانساری در 7:34 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب