اعتراف يك روح مردني در جسمي كه هنوز نمرده
سلام ...
همسرم مي گويد اين وبلاگ نويسي براي تو هيچي نداشته باشد لااقل تورا به نوشتن مجبور مي كند او خودش نوشتن را خيلي دوست دارد واسم وبلاگش هم" شوقات" است.
حقيقتش من در نوشتن خيلي تنبل هستم. وقتي قراراست يك تحقيق يا فيلم نامه بنويسم، پوستم كنده مي شود؛ دور و برم پر مي شود از يادداشت هاي پراكنده از در يخچال تا آينه دست شويي، به من ياد آوري مي كنند: بجنب مارا سر وسامان بده مرديم از بسكه نگاهت را از ما دزديدي و خودت را زدي به كوچه علي چپ...
گاهي وقتها سرم از نوشتني ها در حال انفجار است ، ولي دست به قلم نمي شوم (خجالت دارد به خدا !). مي دانم شرم آور است، ولي شما هم مثل پدران مقدس تحمل كنيد لطفا! به رويم نياوريد تا جرات اعتراف بيشتر داشته باشم.
داشتم مي گفتم، مدتي است عادت يادداشت برداري را هم ترك كرده ام وخيال خودم را راحت كردم، از بسكه مثل آينه دق جلوي چشمانم بودند و اذيتم مي كردند. تا چشمشان به من مي افتد شلوغ بازي در مي آوردند، براي همين روي اسم يادداشت هاي پراكنده قلم كشيدم . يك شب همه آنها را جمع كردم وگفتم: اصلا مهم نيست كه فردا بايد يك تحقيق صد صفحه اي تحويل بدهم همه اش را بدون پيش نويسي تايپ مي كنم .
تازگي ها ،از تايپ كردن خيلي خوشم آمده است؛ از سر و شكل صفحه كليد و نشستن مقابل كامپيوتر، خيالم را از پيش نويس و پاك نويس را حت كرده است. صداي كليد ها موقع تايپ برايم خوشايند است. براي اصالت قلم احترام قائلم ولي با نوشتن هيچوقت را حت نبودم .هميشه هم سر وكارم با نوشتن بوده است از درس ومشق كه بگذريم ، يادش به خير عيد آن سال ها كه به نوشتن مي گذ شت، عيد براي من امتحانات ثلث دوم قبلش بود واعلام نتايج بعدش . از تكليف عيد كه ديگر چيزي نگويم بهتر است، خاطر عزيزتان آزرده مي شود ،از دوران خبر نگاري وپياده كردن نوار هاي مصاحبه و تند نويسي در حال مصاحبه و...تا حالا كه دارم اين دورو برها پرسه مي زنم. همه اش تعهد نوشتن داشته ام جالب است كه هميشه هم مطالبم را سر موقع تحويل داده ام وهيچ كسي نفهميده كه چه جاني كنده ام براي دو خط نوشتن .
--------------------------------------
توي اختتاميه جشنواره فجر يكي از آفريده هاي خداوند متعال رفت روي صحنه و با صداي بلند عدالت را صدا زد. شنيدم كه گفت :آي عدالت كجايي كه حق منو خوردند...
نمی دانم چرا این بنده خدا براي برقراري عدالت اصرار داشت. به گمانم آنقدر در نقش جديدش خوب فرو رفته كه اصلا نمي تواند خودش را از خود بشناسد. از اينكه حتي با تو دهني كه به روشنفكران زده است، ولي باز هم فيلمش را تحويل نگرفته اند عصباني بود. اومعتقد است كه مردم با استقبالي كه از فيلمش كردند، چقدر با شعورند و بهتر مي فهمند . محض اطلاع ايشان عرض كنم، استقبال بي سابقه مردم هميشه در صحنه از اتفاق ها ، آدم ها واز فيلم ها ، مشروعييت ، صداقت و اصالت آن استقبال شده بي نوا ي خوش خيال را تائيد نمي كند...زياد توضيح نمي دهم ولي با دو تا مثال سر و ته قضيه را هم مي آورم مثلا فيلم گنج قارون نشان دار ابتذال در سينما يكي از پر فروش ترين فيلم هاي تاريخ سينماست كه مردم درست مثل فيلم شما براي ديدنش خودشون و ديگران را زدند و كشتند كلي هم كف زدند و هورا كشيدند... لطفا نگو سال ها گذشته و مردم عوض شدند كه من باور نمي كنم اين مردمي كه خوم هم يكي از آن ها هستم عوض شدني باشيم ...هرگز
يا اينكه يك نفر برود وسط ميدان ولي عصر عربي برقصد فكر مي كني مردم چه مي كنند ؟راهشان را مي كشند و مي روند؟
نه عمو جان!مي مانند تماشايش مي كنند تشويقش مي كنند واز اينكه بر خلاف عرف جامعه كاري كرده ازش ممنون هم هستند...
مادرم مي گفت :شايد بنده خدا توبه كرده شايد او را بخشيده باشند...
من هم گفتم :هرگز با گذشته كسي كاري ندارم اين گذشته براي من از ديروز است تا بدو تولدش اينكه آدم ها عوض مي شوند به خدا ايمان دارم به اين حرف... ولي وقتي توي مصاحبه ات گفتي با اين فيلم تو دهني زدم به روشنفكرها خيلي رنجيدم ...خيلي ...
محض اطلاع شما عرض كنم ابزار تو دهني مشت است و چماق ولگد و گاهي هم كمر بند... با فيلم تو دهني نمي زنند بلكه مثل قلم و مثل كلام بر حق، وسيله درمان درد تو دهني خورده ها است ... آقا!...
اين يك جمله را بگو يم و بروم پي كارم ...خواهش مي كنم حرف خواهرت را قبول كن و از عدالت حرف نزن به ضرر خودت است به خدا...
اگر عدالتي بود ورعايت نوبت كه شما نمي توانستي فيلمت را بسازي برادرجان ...چون همان سال هايي كه شما در حال ارشاد جوانان اين مرزو بوم بودي و به زور کتک بهشت را برایشان می خریدی كساني بودند كه داشتند فيلم مي ساختند ولي همان آدم ها نمي توانند فيلم بلند شان را بسازند سالهاست كه فيلم می سازند ولي اکنون از شما عقب مانده اند ...
به گمانم عدالت یا در خواب است یا با چماق زده اند توی ملاجش...
برای همین شما فیلمت را با هزینه ای ساختی که با يك سوم بودجه اش می توانند دو تا فيلم بسازند آن بند گان خدا ...
پس لطفا با صداي بلند عدالت را صدا نكن چهره اش خیلی ترسناک است قسم می خورم... براي خودت بهتر است كه اين طرف ها پيدايش نشود تا بتواني با بودجه سه تا فيلم ، فيلم دومت را هم بسازي ... اگر خدا بخواهد.
---------------------------------------
درضمن عکس های سفرم به افغانستان پیش
یکی از دوستان است که الان در انگلیس به
سرمی برد تا چند روز آینده بر می گردد
به امید خدا...
تصميم دارم چند روز بروم اراك براي ديدن دوستان ...
( نشد که بروم ..شایدعید )
پست اولی خیلی طولانی شد ناچار کمش کردم
یک خاطره هم نوشته بودم که حذفش کردم ...
بماند برای بعد اگر عمری باشد...

