تبليغاتX
مستند ساز -
یکشنبه 22 بهمن1385

                                          

                                            به  تن  كردن رداي كارگرداني

                                                            

                                                    يا

                                               

                                       رفتن  توی جلدآقا بالا سر

 

 

اينكه يك مستند ساز در زندگي شخصي اش چگونه آدمي  است به خودش

 مربوطه ولي شان وشعور وشخصيت اين آدم توي محيط كارش در چه

مرحله اي از آدميت است اتفاقا خيلي هم مهمه ....مستند سازي كه خيال

 مي كند دارد فيل هوا مي كند وبه عالم وآدم منت مي گذارد كه دارد

 فيلم مي سازد بهتر است حواسش باشد جهان چند هزار سال بدون

فيلم هاي او آمده ومطمئنا بعداز اين هم بدون شاهكار هاي اوراه خودش

 را پيدا مي كند ...

حس وحال موجود در بين اعضاء گروه بهتر است عطر وبوي صميميت

 واحترام بدهد .حالا اين عشق واحترام از كجا سرو كله اش پيدا مي شود

خوب معلومه ازشخصيت كارگردان محترم وعزيز و دیگراعضای گروه ..

اين احترام وعلاقه حاكم در جو گروه فیلم سازی هيچي نداشته باشد يك نتيجه

اساسي كه دارد...آن هم اسمش مدارا وصبوري است ...اين مدارا به چه

دردي مي خورد ؟  توضيح مي دهم ...

 

شرايط سخت فيلم سازي اصولا به مرور زمان فرسايشي مي شود تصور

 كن يك  فيلم مستند آموزشي كم بودجه مي سازي  راجع به زالو درماني در

 طب سنتي آن هم  تو چله تابستان مطب يك دكتر طرفهاي بازار سيد اسماعيل

 روبروي كوچه مال فروش ها ...نقش اول فيلمت حوري پري نيستند  بلكه

 زالوهاي سبز مغز پسته اي با خط هاي سياه هستند كه اولش خيلي با مزه اند

 ولي بعد از اينكه يك مريضي را كه قراره زخم كهنه اش خوب بشه را

مي سپارند بهش چيزي مي شود تو مايه هاي هيولا.. 

 حالا فكر كن فيلم بردار قصه ما قراراست از تمام مراحل دوا درمان زالو ها

فيلم بگيره ،صدابردار هم از آه وناله ها ي مريض صدا بگيره ،مدير توليد يا

دستيارت هم در حال رفتن و آمدن ومخ زني مريض هاي بنده خداست تا آن ها

 را راضي به مصاحبه كند و اجازه فيلم برداري از مراحل درمان با زالو را

 از آن ها بگيرد ..گرما ،انواع بيماري ها از عفوني تا عصبي توي يك

محيط كوچك ودربسته ،چهره هاي پر از درد ،زالو هايي كه تا گلو خون

خورده اند ودر كيسه هاي نمك هر چه را خورده اند بالا مي آورند و..

فكر مي كني چه چيزي مي تواند گروه را پر انرژي وعاشق براي ادامه كار

 نگه دارد؟

 دستمزدي كه گرفته اند ؟

 ها...ها...ها شوخي مي كني ؟ نه ؟

  فيلم بردارت كه اصلا راجع به دستمزد با تو حرف نزد ...

 خودم شنيد م كه گفت : باشه آخر كار هر وقت داشتي ...

 صدابردار هم كه با يك سوم دستمزد ش با تو به توافق رسيد

 دستيارت هم  گفت : بي خيال آمدم  تجربه كنم ...

 

نكند خيال مي كني از اينكه عاشق مستند سازي هستند دعوت به همكاري

تورا پذ يرفتند ؟ در پي عشق و هيجان با تو همراه شدند ؟

اگر عشق به مستند سازي است كه  چه كاري ازتوليد مستند صنعتي نان

وآب دار تعمير يك كشتي در كنار درياي خزر مي تواند جالبتر باشد در

 كنار يك كشتي شيك وخد مه شيك تر آن ...

اگر هيجان بخواهند كه مي روند از گروه هاي خنثي سازي مين در

جنوب وغرب ايران فيلم مي گيرند كه هم هيجانش خيلي زياده وهم وقتي

 بر مي گردند كلي خاطره دارند كه توي جشنواره ها واتاق تدوين و استوديوي

 صدا تعريف كنند ...حالا بماند خاطراتي را كه مثلا از ميادين مين اگريك مرد

باشد  براي زن وبچه و يا دوست دخترش يا اگر هم يك خانم باشه براي شوهر

 ويا دوست پسرش تعريف مي كند و كلي عزيز مي شود و طرف مقابلش

هم با خودش مي گويد:

خداي من عشق من را از دهان مرگ به من بر گرداندي !!....

 مطمئنا با اين رفتار ارباب ورعيتي كه پيش گرفتي نمي تواني كاري را

 از پيش ببري ...اون ها كارمند و تو هم رئيسشون نيستي خيلي كارت

خوب پيش بره ...ساعت هايي را كه آفيش هستند مي آيند ودر حد مطلوب

تصوير و صدا ومي گيرند و به تو تحويل مي دهند ومي روند ...بدون انگيزه ،

بدون ايده ،بدون عشق ،بدون خلاقيت ...يك سري تصاوير مكانيكي بدون حس و

 حال ونفس فقط مي خواهند زودتر از اين آقا بالا سر خلاص شوند وبروند گم و

گور شوند ...وآنقدر برايشان فيلم تو وحتي خود تو مهم نيست كه اگر دستيارت

 در حين جستجوي لوكيشن  مورد بهتري را بتواند با بيشتر گشتن پيدا كند هرگز

 اين زحمت را به خودش ندهد يا فيلم بردارت احساس كند با كمي جابجايي

دوربين كادر بهتري خواهد داشت ولي با اين اخلاقي كه موقع كار داري با

اين استرس بازي و لوس بازي ورئيس بازي حاضر نیست برای تو قدم ازقدم

بردارد .

 جايي شنيدم يك مديريت خوب يعني همدل كردن تمام اعضاءگروه با هد في كه

 دنبال مي كند اينكه آن ها باور كنند كه آن مجموعه مال آن ها هم هست براي

همين برايشان مهم است كه كار به بهترين شكل پيش برود ...اگر كارگردان

 كارش گير كرد به جاي غر زدن و اخم وبي حوصلگي صبركنند ومدارا

 آن هم بي منت ...

 حالا اصل اول ايجاد احترام وصميميت اسمش چيه ؟   يك اسم قشنگ دارد ...

بهش مي گويند :

 راستي ...متراد ف صداقت....ص  دا   قت   ت  ...  

 

قبل از قول وقرار همكاري توي يك جلسه معارفه ...ازخودت و فیلمت

 حرف بزن از اينكه چقدر به همكاري آنها براي كارت نياز داري ....

لطفا چيزي را پنهان نكن

 همين حرفی كه زير زبونت هست را بگو...اينكه بودجه محدود است وتو

 خوب مي داني ارزش كار آن ها خيلي بيشتر ار دستمزد هاي پيشنهادي هست .

واينكه تو دلت مي خواهد اين فيلم ساخته بشود ولي محدوديت مالي داري و

تجربه ای اندک....وعده سر خرمن نده مثلا داري كار هنري مي كني پس

اول رفتارت را هنرمندانه كن بعد بيا وسط ميدان كار و زار فيلم سازي ....

 

به اميد پولي كه قراره دايي ات از كانادا برايت بفرسته حرف نزن ..

بودجه را با  امكان موجود تعريف كن يكهو وسط كار در اوج سختي گير

 مي كني ها ... گفته باشم...آنوقت شب مي روي خانه قرص آرام بخش

 مي خوري وتوي رختخواب گوله گوله اشک می ریزی فردا هم رويت

 نمي شود توي چشم همكارانت نگاه كني چون مي داني توي سرشان چه

مي گذرد....فكر آنهااز دو حالت خارج نيست يا تورا دروغگو به حساب

مي آورند يا كسي كه كارش را بلد نيست ...فرقي نمي كنه به هر حال از

 تو طلبكارند اساسي..با تو هم حال نمي كنند اصلا ...

 

آنوقت تو هم رداي كارگرداني را از تنت در مي آوري ومي خزي

توي جلد يك آقابالاسر بد اخلاق و بي حوصله كه هيچي برايش مهم

 نيست به جزءساخته شدن فيلمش درهر شرايطي ...حالا چرا بداخلاق ؟

خوب معلومه چون كسي حوصله يا جرات حرف زدن پيدا نكنه كه چرا

 شرايط الان از نظرسختي كار ومشكلات مالي آن چيزي نيست كه به

 ما گفتي ...

چقدر خوبه كه نتيجه تحقيقات ومشکلاتت را برايشان شفاف سازی کنی 

تا با آگاهي كامل با تو همراه بشوند .... توتالیترها از آگاهی دیگران

 می ترسند نه اهالی هنر ...سیاست لبخند به لب و چماق به دست هم

بگذار برای اهلش کار تو راست گفتن به آدم های پیرامونت است ...

 

يك مورد ديگر كه خيلي مهمه اين است كه در مرحله فيلم برداري

حواست به تك تك اعضاءگروه باشد ...سلام واحوال پرسي وخسته نباشيد

 را به صورت مجزا با آن ها داشته باشي نه اينكه با فيلمبردارت و

 صدابردارت بگو بخند كني و دستيار فيلمبردار ت را اصلا نبيني ...

خيلي بده اگر كسي توي گروه احساس كنه زحمت هايش ديده نمي شود

 و جدي گرفته نمي شود ....

 اگر ديدي  دستيار خودت از صبح حالش خوش نيست و گرفته است برو

 ازش بپرس مشكلش چي هست ؟ بگو  اگر مریضه حاضري كار را

تعطيل كني و اورا به درمانگاه ببري...اگر  تعارف نكني و از ته دل

 بگويي به تو قول مي دهم همان لحظه حالش خوب مي شود اين زبان

خوش با همکارش دل مهربان معجزه مي كند ...به خدا

 

فكر مي كنيد اين حرفها را دارم براي چه كسي مي گويم ؟ خوب معلومه

براي خودم... دارم چيزهايي را كه از ديگران ياد گرفته ام را براي خودم

تكرار مي كنم تا يادم نرود... تا توي ذهنم حك شود ...تا حواسم باشد بعد

 از ساخته شدن فيلم. جشنواره و جايزه و سفرهاي خارجي اش وحس

خوب خلق كردن مال كارگردان است و براي بقيه گروه تقريبا سهمی

از كار نمي ماند جزء يك خاطره خوش و غروري كه نشكست وروحي

 كه زخمي نشد ... اگر خبر موفقيت فيلم را

 شنيدند خوشحال شوند انگاراين فيلم خودشان است كه سوار بر اسب

موفقيت مي تازد و مي ر ود تا دنيا را دور بزند ....

 

                                                                                          ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

نوشته لیلا خوانساری در 2:58 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب