دوربيني كه فراموشمان نمي شود ... كه فراموشمان نمي كند...
سلام ...سلام ...سلام ...
الان كه اين مطلب را مي نويسم ساعتي از نيمه شب گذشته ومن تا يك ساعت پيشمشغول اديت وكپي كشي از فيلم "پنهان در نور وسايه " بودم ....نمي توانم بخوابم
يعني اصلا خوابم نمي آيد احساس مي كنم بايد بنويسم واين نوشتن براي من خيلي مهمتر از خوابيدن است ..انگار سحر خيزي فردا براي كمك به دوستم براي چيدن غرفه اش در بازار فيلم فجر ويا جلسه پيش توليد يك فيلم مستند با يك تهيه كننده براي فيلم يك دوست ديگر نمي تواند مرا فارسي كه هم درسش را وهم معلمش را خيلي دوست داشتم (دارم).خانم " نصرت معروف "يادت بخير چه خاطراتي از خودت پيش من به يادگار گذاشتي...از سه شنبه تا حالا فرصت نكردم چيزي بنويسم براي همين حس خوبي ندارم ممكن است فردا خسته تر ازامشب باشم (كي گفته من خسته ام ...)
اين نوشته را تقديم مي كنم به آقاي" رضا مهدوي هزاوه " و خاطراتش از دوربين سوپر 8 ...
---------------------------------------------
بهار امسال قبل از جام جهاني فوتبال ازطرف يك دوست دعوت به همكاري شدم برای تولید يك مستند كوتاه و جمع وجور راجع به تب جام جهاني فوتبال در ايران... قرار شد از تمرينات باشگاه صبا باتري آن هم به خاطر حضور علي دائي آخرين تمرين تيم ملي فوتبال در ورزشگاه آزادي ،مصاحبه با عادل فردوسي پور ،مسابقات نوجوانان در زمين هاي خاكي وهمچنين نظر مردم كوچه وبازار راجع به تيم هاي هم گروه ايران فيلم بگيريم ...در آن جو فوتبالي جامعه اين فيلم براي من ،صدابردار وفيلم بردار مي توانست خيلي جذاب باشد وپر از هيجان ...حالا فيلم راجع به جام جهاني چه ربطي به دوربين سوپر 8 دارد ؟خوب ربطش دوربينش بود آخر سفارش دهنده ها انگار خيلي اهل دل(!) بودند كلي مارا غافلگير كردند وپيشنهاد داده بودند كه با فرمت سوپر 8 فيلم بگيريم هيجان كار با اين دوربين مثل صعود تيم ايران از گروه خودش بود البته يك خورده بيشتر مثل بازي ايران در رده بندي جام جهاني... اول منظور همكارم رااز اينكه پاي تلفن گفت بايد با دوربين سوپر8بگيريم را متوجه نشدم فكر كردم سوپر 8 اسم يك فرمت جديد ديجيتال است كه فرنگي ها به ياد گذشته ها نام گذاري كرده اند ..
-----------------------------------------
سه سال پيش در راه شمال از سر فيلم برداري بر مي گشتم توي سوز سرما پشت شيشه يك اغذيه فروشي بين راهي يك دوربين سوپر 8 ديدم .پياده شدم رفتم طرفش خيلي نوستالژيك ولبخند به لب تماشايش كردم تصميم گرفتم بخرمش ازمغازه دار كه داشت شكم نون باگت را مي بريد قيمتش را پرسيدم اوهم در حاليكه همبر گر هايش را پشت ورو كرد گفت :خانم اين كه دكوره ... من كه پالتوام را توي ماشين جا گذاشته بودم وداشتم از سرما مي مردم گفتم :باشه آقا خوب بفروشش...قيمتي گفت كه از موجودي كيفم بيشتر بود توي آن برف وسرما وبوي همبرگر و روغن سوخته ... با دوربين پر از خاطره خدا حافظي كردم وراه افتادم سمت ماشين صداي راننده را شنيدم كه گفت :خانم ناراحت نشو دل ورودش ودرآوردم بدرد نمي خوره يه ماكته فقط ...آخر حرف هايش را خوب نشنيدم انگار توي آن سوز سرما اين حرف ها به گوشم نرسيد... برگشتم تهران.....آن هم چه آمدني با خودم فكر كردم اين دوربين ها كي قاطي لوازم دكوري شدند ؟
---------------------------------------
پارسال تابستان براي صدا گذاري فيلمي مستند رفتم استوديو فيلم سازي ... كار ضبط صدا طول كشيد توي سالن داشتم قفسه تنديس هاي چند جشنواره را مي ديدم بينشان يك دوربين سوپر 8 خودش را نشانم داد آن هم چه نشان دادني..چشم هايم برق زد سرك مي كشيدم كه از پشت شيشه قهوه اي بين تنديس ها خوب ببينمش ...صداي مدير دفتر كه خودش هم يك مستند سازه را شنيدم كه گفت :مگه شما هم با اين دوربين
ذوق زده گفتم :آره سال ۷۳ آخرين سال حياتشون من يك فيلم مستند با اينها ساختم خودم هم با موويلا تدوينش كردم تقريبا همان سال منسوخ شد ما هم با خوشحالي رفتيم سر وقت دوربين هاي ويدئويي فكر مي كرديم هم راحتتره هم كلاسش بالاتره بااين دوربين هاي " M9000 "بيشتر احساس كار گرداني به ما دست مي داد ...او گفت :الان همه مي روند سراغ دوربين هايي كه جنس تصويرش به نگاتيو نزديكتر باشه ...انگار ويدئو سر همه را كلاه گذاشته...رنگ ونورش جعليه ...سينما يعني نگاتيو ... با خودم تكرار كردم :سينما يعني نگاتيو ...اين جمله را از چند نفر شنيد ه ام سر فيلم برداري ،توي جشنواره ها بين جمع هاي دوستانه ....سينما يعني نگاتيو يعني سوپر 8... يعني16ميلي متري.... يعني 35 ميلي متري ...گفتم البته مستند ساختن با نگاتيو سخته سرعت مستند با كندي كار با نگاتيو جور در نمي آيد ...اوگفت :بخشي از بهترين مستند هاي تاريخ سينما را با نگاتيو ساخته اند راستش اين فرمت كند نيست ما تنبل شديم گفتم: مي توانم از نزديك ببينمش خنديد وگفت : تا الا ن هر كس اين دوربين را ديده مي خواهد از نزديكتر ببيندش توي دست هايش...وقتي توي دست هايم بود ووارسي اش مي كردم ياد وقت هايي افتادم كه موقع ضبط نما هاي داخلي يادمان مي رفت دكمه فيلترش را بزنيم براي همين پلان ها همه آبي مي شد معمولا به بغل دستي امان مي گفتيم :ببين تو يادم بنداز خارجي داخلي فيلتر هايش را عوض كنم ...اين تركيب داخلي خارجي خيلي حس سينمايي داشت . همكار مستند سازم را شنيدم در حالي كه مي خنديد گفت :يادش بخير موقع كار يادمان مي رفت موقع تعويض پلان هاي خارجي به داخلي دكمه فيلترش را عوض كنيم براي همين يكي را مامور مي كرديم يادمان بياندازد ...
شما هم اينطوري بوديد ؟
------------------------------------------------------------------------------------------
بعد از سال ها، فيلم ساختن با سوپر 8 حال وهوايي داشت براي خودش ....زنگ زدم تلفن دستي عادل فردوسي پور برايش توضيح دادم كه ميخواهيم يك فيلم بسازيم راجع به جام جهاني و.......گفت :مي خواهيد بياييد استوديو برنامه نودبرداري از تلويزيون را نداريم مي آييم منزل قرارو مدا رها را گذاشتيم وخداحافظي كرديم.يكهو گفتم : آقاي فردوسي پور آقاي فردوسي پورقطع نكرده بود گفت :بله...گفتم :البته دوربيني كه همراه امان مي آوريم
يك دوربين كوچيكه ....يك دوربين آماتوري ...گفت :از اين دوربين هاي ديجيتال جمع وجور ؟!مكثي كردم وگفتم :نه ازاين جديدا ...وقتي آمديم مي بينيد ...خواستم كه در جريان باشيد ...خداحافظي كرديم .. توي خيابان بودم چند لحظه ايستادم با خودم گفتم :چرا خواستم بداند دوربينمون آماتوريه ...يعني ترسيدم با ديدن دوربين سوپر 8 توي ذوقش بخورد؟ روز فيلم برداري رفتيم منزلش ...خودش وخانم نازنينش خيلي همكاري كردند...وقتي دوربين راديد گفت : اين دوربين سوپرهشته يادش بخير..فيلم هايش را از كجا آورديد گفتيم : از فرنگستون ...وقتي كه فيلم بردار كليد زد نزديك بود از خنده بميريم ...يادمان رفته بود موتور اين دوربينها چقدر پر سرو صداست خانه عادل بنده خدا را گرفته بود روسرش ....صدا بردارمان با بوم ودتش مانده بود حيران با اين سرو صداي دوربين چه كند ...جماعت صدا بردار ها هم از سرو صدا فراري اند ولي وقتي از دوربين باشه نمي دانند كجا بروند....بعد از كلي جابجائي فردوسي پور وبوم صدا بردار بالاخره رضايت داديم ما صدايمان را بگيريم ودوربين عزيزمان هم سر وصداي خودش را داشته باشد.... ما راجع به همه چيز اين دوربين ها حرف زده بوديم بجزء صداي موتورش بعد ازسال هااز ياد برده بوديم با سوپر8 فيلم مي گرفتيم بعد با ضبط صوت خونمون صداگذاري مي كرديم.آن هم با چه مصيبت شيريني...بعد از كلي دنگ وفنگ اواسط فيلم برداري در حاليكه عادل مشغول تحليل تيم هاي هم گروه تيم ايران بود ...يكهو فيلم بردار گفت :واي.. اصلا يادم نبود فيلترش را نزدم الان تصاوير آبي شده ..بعدرو كرد به من وادامه داد مي توانم خواهش كنم وقتي پلان هاي خارجي داخلي مي گيريم يادم بندازي دكمه فيلترش را بزنم ...
----------------------------------------
فرداي بعداز فيلم برداري از تمرينات باشگاه صبا باطري يادمان افتاد كاست هاي اين دوربين ها دو ونيم دقيقه اي است نه چهار دقيقه ...نشستيم حساب كرديم مصاحبه چه كسي نصفه ضبط شده فهميديم مصاحبه علي دايي ...همان كسي كه به خاطرش تيم صبا باطري را انتخاب كرديم ....
به بچه ها گفتم :چند سال پيش كه براي اولين بار با اين دوربين ها فيلم مي ساختيم تازه كار بوديم وناوارد همه اش به خطاهاي همديگر غر مي زديم وبعدش هم مي خنديديم حالا بعد از چند سال درس ومشق وآموزش وتجربه ودوربين HD وحرفه اي بازي حالا كه گذرمان به نوستالژيك ترين دوربين دنيا مي افتد باز در برابرش تازه كاريم وناوارد البته حالا ازاشتباهاتمان خجالت مي كشيم بعدش هم مي خنديم ...جلوي ورودي استاديوم آزادي فيلم مي گرفتيم ...جعفر پناهي آمد جلو و گفت : اي بابا اين كه دوربين سوپر هشته يادش بخير ...بديد ببينمش... با كاست 100 ASAفيلم مي گيريد مگه نه ؟ كجا ظهور ش مي كنيد ؟ما هم گفتيم :فرنگستون...
--------------------------------------------------------------
.فيلم" مردان همديگر را بهتر مي فهمند "چندروز پيشجايزه ويژه جشنواره "SUN DANCE "را گرفت .. حالا چرا اين خبر را آوردم؟
چون كارگردانش مرجان عليزاده دوستمه ..خوب چرا وقتي بقيه دوستانم جايزه مي گيرند اينجا نمي نويسم؟ به دو دليل اساسي اوليش به خاطر
اينه كه توي اين سيزده روز وبلاگ نويسي من هيچكدامشان جايزه نگرفتند دومين دليلش خودمم چون توي اين فيلم دستيار(شاگرد) فيلم بردار بودم ..
.فيلم بردارش بايرام فضلي است وتدوين هم خود مرجان انجام داد.اين همكاري هم از روي دوستي بود اينكه مي خواهم فيلم بسازم هستي ؟
- آره هستم...
به يادگار مانده از دوربين سوپر 8 وفيلتر آبي اش وآماتور بازي وشور و سر مستي از اينكه چهار نفري يكي چهار تا پلان بگيري وچهار نفري
پلان هارا به هم بچسباني وچهار تا كارگردان وچهار تا فيلم برداروچهار تا تدوين گروچهار حس پر طمطراق فيلم ساز بودن...براي يك فيلم پنج دقيقه اي ...
جشنواره " سان دنس " توي آمريكا بر گذار مي شود ...بنيان گذار و مديرش هم "رابرت رد فورد" است ....جشنواره فيلم هاي مستقل
است كه خيلي معتبره به گمانم مرجان اولين ايرانيه كه از اين جشنواره جايزه گرفته...
چه خوب!! توي اين وانفساي سياست هاي شكرآب...ظاهرا هنر راه خودش را مي رود بي توجه به حر ف وحديث هاي سياست...
خدا كند امروز بروم جشنواره فيلم ببينم....

